نصیحتی از مولا
اى قومى که جسمهایشان حاضر است و عقولشان از آنها غائب و هواهایشان مختلف و زمامداراشان به آنها مبتلا..."
این خطاب مولی علی (علیه السلام) به یاران خود بعد از جنگ نهروان است (خطبه شماره ۹۷) تعبیراتی در میان این عتابها هست که جگرسوزند: "صبح، شما را مستقیم میسازم ولى شب مثل کمان خمیده سخت و محکمى که نه کسى قدرت صاف کردن آن را دارد و نه خودش قابلیت صاف شدن را، بسوى من باز مى گردید!"
نهایت مظلومیت امیرمؤمنان (علیه السلام) در این عبارتها پیداست اما آن حضرت عتاب را در این خطبه جایی به اوج رسانده که می فرماید: "والله دوست داشتم معاویه در مورد شما مثل صرافی با من معامله می کرد و ده نفر از شما را از من مى گرفت و یک نفر از مردان خود را به من مى داد."
اما از عجایب این خطبه بند آخر آن است.."من اصحاب محمد (صل الله علیه و آله وسلم) را دیده بودم اما در میان شما احدی را که شباهتی به آنها داشته باشد نمى بینم. آنها وقتی که صبح می شد با موهاى ژولیده و چهره هاى غبار آلود می آمدند در حالیکه شب را به سجده و قیام سپری کرده بودند و بین پیشانى و گونه های خود، برای سائیدن بر خاک، نوبت گذاشته بودند. آنها از خوف معاد حالت کسی را داشتند که بر شعله هاى آتش ایستاده. پیشانى آنها از سجده هاى طولانى همچون زانوی بزها پینه بسته بود و هنگامى که ذکر الله به میان می آمد، چنان می گریستند که گریبانشان تر مى شد و همچون درختى که در روز طوفانى از شدت وزش باد مى لرزد، از خوف عقاب و شوق پاداش مى لرزیدند."
(نکند واقعه تکرار شود!!!!!!!!)